أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

50

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

مريدى ميكردم و دست مرا گرفت در حالت غسل بر انگشت ابهام پس گفتم اى پسر دست مرا رها كن كه ميدانم كه تو زندهء و رها كرد . و هم يافعى گفت كه زنى صالحه غاسله دست ميتى را در حالت غسل ناخن ميچيد و ناخن به بيخ چيد پس ميت دست به خود كشيد . مؤلف كتاب ميگويد جلال الدين « 190 » گفت كه پدر من در مغسل بخنديد پس هيچكس دليرى نداشت كه وى را بشويد و ميگفتند كه زنده است تا يكى از نزديكان بيامد و ويرا غسل كرد و روايت كرده‌اند از ابو تراب نخشبى كه در بيابان ايستاده مردهء ديد روى به قبله افتاده پس هرچند خواستند كه ويرا بر خاك خوابانند

--> ( 190 ) - در متن شد الازار چنين ضبط شده است و قال ابن الجلا . . . . و در زيرنويس آمده است : با لام مشدد و الف مقصوره قال فى تاج العروس « و ابن الجلا مشدده مقصوره من كبار الصوفيه و هو ابو عبد الله احمد بن يحيى الجلا البغدادى نزل الشام و سكن الرمله و صحب ذا النون المصرى و ابا تراب النخشبى توفى سنة 306 انتهى ، رجوع شود نيز بحلية الاولياء ج 10 ص 314 و تاريخ بغداد جلد 5 ص 213 - 215 و منتظم ابن الجوزى جلد 6 - ص 148 - 149 و نفحات ص 123 . و در حواشى مرحوم علامه قزوينى مكتوب است : ابن الجلا ، در اين حاشيه ما بتبع صاحب قاموس كلمه الجلاء نام پدر صاحب ترجمه را كه بلام مشدده و الف ممدوده است ، بلام مشدده و الف مقصوره ضبط كرده‌ايم و عين عبارت صاحب تاج العروس را نيز در اين خصوص نقل نموده‌ايم ولى بعدها در نتيجه تتبع بيشترى بر ما بنحو قطع و يقين محقق و واضح شد كه ضبط صاحب قاموس به كلى غلط فاحش و اشتباه محض يا بعبارة اصح طغيان قلم است از او و صواب در ضبط اين كلمه ( الجلاء ) بجيم مفتوحه و لام مشدده و الف ممدوده است به صيغه مبالغه از جلا يجلو جلاء كه بمعنى جلا دادن آينه و شمشير و زدودن زنگ آنهاست و جلاء بضبط مذكور چنان كه گفتيم صيغه مبالغه حرف و صنايع است از آن ماده بمعنى كسى كه حرفه او جلا دادن شمشير و آينه و امثال آنهاست و چنان كه ملاحظه مىشود جميع نصوص منقوله از ثقات لغويين و مورخين مانند ابو نصر سراج و زمخشرى و سمعانى و خطيب بغدادى و ابن عساكر در نهايت وضوح صريح است در اينكه جلاء بمعنى كسى بوده كه شغل او و حرفه او جلا دادن اشياء فلزى از قبيل شمشير و آينه و امثال آن و زدودن رنگ آنها و صيقل زدن زنگ آنها بوده است منتهى در مورد لقب پدر صاحب ترجمه اين كلمه بمعنى مجازى آن يعنى بمعنى جلادهنده قلوب و زداينده زنگ گناه از دلها استعمال شده است و به اين معنى يعنى جلادهنده فلزات از ماده جلا يجلو جلاء باستقراء كتب لغت هيچ صنعتى نيامده است جز جلاء بر وزن فعال مشدده العين به صيغه مبالغه حرف و صنايع ( نقل باختصار از حواشى شد الازار ) .